معماری
خانه / سفرنامه (صفحه 2)

سفرنامه

قسمت هشتم – خداحافظی با استانبول

شب آخر با بهره آشنا شدیم، چین زندگی میکرد و برای تعطیلات اومده بود استانبول، پدرش زمان شاه در ایران پزشک بوده و خاطرات خوبی از ایران براش تعریف کرده بود. میگفت: اگه پدرم فارسی حرف بزنه اصلا لهجه نداره! با شقایق و مسیح سر میز کافه نشسته بودیم که …

ادامه نوشته »

سفر با موتور به ترکیه – قسمت هفتم

از طریق سایت کوچ سرفینگ با دوست دیگه ای به اسم توکبرگ آشنا شدیم، توکبرگ پلیس بود و ما رو دعوت کرد به خونه اش! می دونید یه چیزی توی این موتور سوار ها هست که انگار همدیگه رو جذب می‌کنن! مثل یه انرژی خاص. چرا این رو گفتم؟ خوب …

ادامه نوشته »

سفر با موتور به ترکیه – قسمت ششم

چهارصد کیلومتر مانده به استانبول،هنوز کنار دریا هستیم و جاده ساحلی رو ادامه میدیم، شب رو قراره در روستایی نزدیک شیله بمونیم، نزدیک های غروب سی کیلومتر مانده به شیله مسیرمون جور دیگه ای میشه، انگار به منطقه بسیار فقیر ترکیه وارد شدیم، خونه ها مثل کشور های فقیر همه …

ادامه نوشته »

سفر به ترکیه با موتور – قسمت پنجم

احمد یا همون اهمِت با قدی کوتاه، شکم بزرگ، عینکی تقریبا ته استکانی شبیه پدر ژوپتو با لهجه هندی ها انگلیسی رو صحبت میکرد، از بس سیگار کشیده بود وسط سبیلش زرد شده بود گفت: مای فِرِند، دنبالم بیا تا بریم اتاق رو نشونت بدم از رو یه پل سنگی …

ادامه نوشته »

سفر به ترکیه با موتور – قسمت چهارم

  قرار بود شب رو نزدیک دریاچه ازون گل بمونیم، یه پارک بود که آلاچیق و سرویس بهداشتی داشت، تا وسایل رو ریختم پایین یه خانم  اومد گفت اینجا ماله ماست، کرایه اش سی لیر میشه برای هر شب، با چونه زدن با بیست لیر راضی شد، پول خورد نداشتیم …

ادامه نوشته »

سفر به ترکیه با موتور – قسمت سوم

بعد از جدا شدن از کایهان، می خواستیم سوار موتور بشیم، یه دختر و پسر ترک اومدن سمت ما و به ترکی گفت: شِلاله؟؟ ما که هاج و‌ واج همدیگه رو نگاه می کردیم گفتم : ترکی بیلمرم گفت: واتر فال؟؟ بیگ واتر فال! گفتم متاسفانه مال اینجا نیسیتم، رفتن …

ادامه نوشته »

سفر به ترکیه با موتور – قسمت دوم

  پاسپورت و مدارک رو از افسر پلیس میگیرم و حرکت می‌کنیم سمت اِرزروم، شرق ترکیه فعلا کمی نا آرام هست، پلیس یا همون ژاندارم در جاده ها به فاصله هر یکصد کیلومتر با تانک و اسلحه های سنگین مستقر شده، خودِ سرباز ها هم تا دندان مسلح هستند، البته …

ادامه نوشته »

سفر به ترکیه با موتور – قسمت اول

تازه رسیده بودیم لب مرز ترکیه، ندا رفت عوارض خروجی رو پرداخت کنه و من هم با یه موتور سوار ایتالیایی گرم صحبت شدم، چند دقیقه بعد ندا برگشت و این دفعه نوبت من بود که برم کارهای خروج مخمل(اسم موتورمونه) رو انجام بدم. اول رفتم قسمت اداری یه فرم …

ادامه نوشته »

مردی از جنس محبت

پیرمرد با ظاهری ساده و دوست داشتنی با یک سطل در دست به کنار رودخانه میره تا گاندو رو صدا بزنه . تمساح صدای پیر مرد رومیشناسه و از انطرف رودخانه به سمت ما شنا میکنه با دیدن این صحنه قلبم میخواد از جا کنده بشه ، از هیجان میخوام …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس