معماری
خانه / سفرنامه

سفرنامه

قسمت پنجم-ورود به مزرعه

دیشب شب وحشتناکی بود، تا خود صبح رعد و برق زد و بارون میومد، رعد و برق به قدری شدید بود که داخل چادر روشن میشد و ما هم از ترس سرمون رو کرده بودیم توی کیسه خواب، ندا معتقده آدم نباید به رعد و برق نگاه کنه چون احتمال …

ادامه نوشته »

قسمت چهارم – در راه مزرعه گل

از باکو خدا حافظی کردیم و راهی شمال آذربایجان شدیم، شهر قَبَله و شَکی سر راهمون بود، مسیر کوهستانی و بسیار زیبا بود،حسابی داشتیم با جاده حال میکردیم تو مسیر یه جایی وایسادیم که عکس بگیریم دیدیم یه موتور یاماها اومد نزدیک ما توقف کرد، سلام و احوالپرسی و از …

ادامه نوشته »

قسمت سوم – خداحافظی از باکو

دو سه روز از موندنمون توی باکو گذشته بود که یه دختر خانم به اسم الهه از طریق سایت کاوچ سرفینگ بهم پیام داد که می‌خوام ببینیمتون. بعد از کلی معطلی بلاخره با نیک ساعت تاخیر الهه اومد و با هم رفتیم سمت بافت قدیمی شهر باکو یا همون ایچه …

ادامه نوشته »

قسمت دوم – ورود به باکو

بعد از اون داستان کذایی با پلیس ، راهمون رو ادامه می‌دیم به سمت باکو، جاده جدید آستارا به باکو بسیار با کیفیت هست و با آرامش تمام و بدون ترافیک می تونید دویست و پنجاه کیلومتر فاصله رو رانندگی کنید. با اینکه آذربایجان مسلمان هستند تو روستاهای مسیر خبری …

ادامه نوشته »

قسمت اول – خوش آمد گویی بزرگ!

وارد شدن به خاک آذربایجان برای ما یکم فرق داشت، در واقع یه خوش آمد گویی خیلی بزرگ توسط پلیس به ما داده شد.بعد از چک کردن مدارک و مهر ورود، مامور گمرک اومد که موتور رو بازرسی کنه ، همه وسایل رو پیاده کردیم و در حین بازرسی خواستم …

ادامه نوشته »

قسمت آخر – خدا حافظ ترکیه

آنتالیا خونه علی متوجه شدم مخمل از چرخ عقبش یه صدایی میده! طبق تجربه قبلی می دونستم مشکل از بلبرینگ عقب هست، پس دست به آچار شدم و چرخ عقب رو باز کردم، بعد از باز کردن دیدم بله حدسم درست بودهیکی از بلبرینگ ها خراب شده. روز بعدش با …

ادامه نوشته »

قسمت دواز دهم – پلیس شهر کاش

قسمت دواز دهم – پلیس شهر کاش مسیر ساحلی بسیار زیبای آک دنیز رو ادامه دادیم به سمت شهر کاش، قرار بود شهر کاش رو رد کنیم و شب آنتالیا باشیم، علی دوست فیس بوکی در آنتالیا منتظر ما بود. از شهر کاش که خارج شدیم پلیس ما رو متوقف …

ادامه نوشته »

قسمت یازدهم – آک دنیز

ورودی برای هر موتور سیکلت در پارک ملی ده لیر هست پارک بسیار تمیزو همه جا آلاچیق داره، هر پانصد متر تابلوهای پلاژ خودنمای می‌کنه. با خودم فکر میکنم که زیرساخت گردشگری باید اینجوری فراهم بشه نه مثل ایران که توریست ها حتی نمی تونن با پوشش دلخواه خودشون وارد …

ادامه نوشته »

قسمت دهم – دیدن سومین احمد

  مسیر ازمیر اینقدر سرد بود که مجبور شدیم توقف کنیم و لباسهای گرممون‌ رو‌ تنمون کنیم، باد با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت می وزید، اینقدر شدت وزیدن باد بالا بود که موتور کج می شد و به سختی کنترلش می کردم. قرار بود بریم شهر آفیون ولی هوا …

ادامه نوشته »

قسمت نهم – دیدن یک دوست قدیمی

روز بعد از استانبول زیبا خدا حافظی کردیم، و به سمت بوزویوک حرکت کردیم تا با مهمِت دوست قدیمی دیداری تازه کنیم، داستان آشنایی من و مهمت برمیگرده به چندین سال پیش، تهران که بودم با اصغر (موتور قدیمیم) از چمران به سمت جنوب میرفتم، یه موتور سوار خارجی بعد …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس