در آستانه سی سالگی دار و ندار خویش را حراج کرده و راهی سفری بلند مدت شدیم.
خانه را تحویل دادیم، وسایل اضافه را فروختیم، و بندهای که ما را به تهران وصل کرده بود را پاره کردیم،مقصدی در کار نیست، می خواهیم تمرین کنیم در حال زندگی کنیم…
در همین لحظه، در همین لحظه که رو به روی این منظره زیبا نشسته ایم.
مانند تخته پاره ای بر موج، هرجا که موج دریا ما را با خود ببرید می رویم .
نمی دانیم چقدر سفرمان طول بکشد، یا قدم بعدی چیست، حتی نمی دانیم تصمیم درستی گرفته ایم یا نه!
ولی این را مطمن هستیم اگر سفر را شروع نمی کردیم باید عمری در حسرت زندگی می کردیم…

فیلبند_تابستان نود و هفت
ندا و کوروش