پاسپورت و مدارک رو از افسر پلیس میگیرم و حرکت می‌کنیم سمت اِرزروم، شرق ترکیه فعلا کمی نا آرام هست، پلیس یا همون ژاندارم در جاده ها به فاصله هر یکصد کیلومتر با تانک و اسلحه های سنگین مستقر شده، خودِ سرباز ها هم تا دندان مسلح هستند، البته باید بگم بازرسی در کار نبود فقط حضور نیروهای پلیس بود. اینجا چون بنزین گرونه اکثرا با وسایل حمل و نقل عمومی مسافرت میکنن، جاده های این مسیر خیلی خلوته.

بعد از رسیدن به شهر دو بایزید میریم تو یه فروشگاه زنجیره ای تو مایه های شهروند خودمون( بیم) هست. خیلی ارزون تر از فروشگاه‌های بیرونه. کمی خرید میکنیم.

ازمرز تا اِرزروم حدود سیصد کیلومتر هست، چهل کیلومتر مانده به اِرزروم در یک پمپ بنزین توقف میکنیم، بنزین لیتری هفت لیر و هر لیر هزار و هشتصد تومان هست، برای ما که بنزین رو تقریباً مفت می‌خریم خیلی سخته برای یک باک بنزین پنجاه لیر پول بدی، ولی چاره ای نیست و جزو هزینه های سفر هست.

پمپ بنزین های ترکیه اکثرا آبجوش رایگان دارن و همه هم سرویس بهداشتی رایگان در اختیار مسافرین قرار میدن، نرخ بنزین هر پمپ بنزین چند کروش(هر صد کروش یک لیره) بالا و پایین میشه ولی در کل تفاوت زیادی باهم ندارن.

بعد از پمپ بنزین از طریق برنامه آی اورلند مکان کمپ شب رو مشخص کردیم، فقط چهارده کیلومتر با ما فاصله داشت، روستایی به اسم اُرینتاش.

بعد از اینکه یکم وضعیت رو بررسی کردیم با یه پیر مرد با زبان اشاره و ترکی دست و پا شکسته شروع کردیم به صحبت کردن که میشه اینجا کمپ کرد یا نه؟

بعد از کلی پانتومیم فهمیدیم که اینجا زمین خودشه و مشکلی نداره، چند تا بچه هم ما رو دوره کرده بودند، اسمشون رو پرسیدم و اونا هم دونه دونه اسماشون رو گفتند، گفتم منم کوروش هستم، یکیشون برگشت گفت: سَن مسلمان انشالله؟؟

گفتم آره مسلمان، بعدها که با کایهان آشنا شدیم فهمیدم سمت شرق ترکیه بسیار مذهبی و تر و از نظر  اقتصادی فقیر تر هستند.

شب رو در زمین های حاجی فهیم چادر زدیم، یه زنبور دار هم کنار ما بود، وقتی ما رو دید فوری جلو‌ اومد و خوش آمد گویی کرد, پرسید مملکت؟

ایران

ها خوش گلِب سوز.

یه چیزای به ترکیه ای گفت که یعنی ما مهمان نواز هستیم و هرچی میخواید بگید برا تون بیارم ،  اتفاقاً ما هم که نمک نداشتیم ازشون نمک گرفتیم، بعد از خوردن شام ساعت نه شب از خستگی خوابمون برد.

شب چندین بار با صدای تیر اندازی بیدار شدیم ولی جوری نبود که زیاد مزاحمت ایجاد کنه و خوابیدیم، صبح زود ساعت شش بیدار شدیم آسمون پر از ابرهای قشنگ شده بود و روبه رومون جنگل خود نمایی میکرد، دست و صورتیمون رو شستیم و پریدیم روی موتور تا بریم شهر اِرزروم…

در روستای اورینتاش از خواب بیدار میشیم، دست و‌صورتمون رو‌میشوریم‌ و حرکت می‌کنیم سمت اِرزروم، بعد از نیم ساعت روندن توقف میکنم برای صبحانه، کمی اون طرف تر یه مسجد هست که جلوش شیر آبه، از اونجا آب خوردن می گیریم و بساط صبحانه رو پهن میکنیم، یه ماشین ون میاد کنار چشمه توقف می‌کنه و شروع می‌کنه به پر کردن ظرف آب، راننده به ما نزدیک میشه و میگه,مملکت؟

-ایران

انگار که چیز بدی شنیده باشه همون مسیری که داره به ما نزدیک میشه رو دوباره بر میگرده و هیچی نمیگه، من و ندا هم با تعجب همدیگه رو نگاه می‌کنیم.

به شهر ارزروم که رسیدیم دنبال نمایندگی ترک سل گشتیم، اکثر خونه ها و کافه ها پرچم ترکیه رو آویزون کردن، ما اصلا این رسم رو تو ایران نداریم، اولین نمایندگی گفت: دوساعت دیگه بیا، الان سیستم قطع شده.

همون نزدیکی ها، یه وای فای پیدا کردیم  و به کمک گوگل مپ نمایندگی دیگه ای پیدا کردیم، با چهل و پنج لیره اینترت یک ماهه با حجم هشت گیگابایت خریدیم، یکم با موتور تو ارزروم چرخیدیم، خیلی نیاز به دوش داشتیم یکی از دوستان مجازی گفت شاید دوستم بتونه هاست شما بشه ، ولی متاسفانه امکانش نبود…

از ارزروم زدیم بیرو،  بغل رودخونه وایسادیم و پریدیم تو آب، دوش طبیعی، نچرالِ نچرال…

مسیر خلوت و کوهستانی زیبا رو ادامه دادیم به سمت آرتوین، مسیر عالی و زیبا بود، قبل از ترتوم نون و سوسیس بوقلمون  خریدیم برای نهار ، یکم جلو تر وایسادیم نهار بخوریم ، تازه بساط رو پهن کرده بودیم که یه ماشین توقف کرد و‌پرسید، اهل کجایید؟

-ایران

گفتیم: بویور(بفرما)

پیاده شد و به سمت ما اومد…

اینجوری شد با کایهان آشنا شدیم،

چهل و پنج سال داشت، یه دختر نُه ماهه داشت و طراح ماشین های ون بود..

یکم صحبت کردیم گفت همین نزدیک یه کلیسای قدیمی هست بریم ببینیم،؟

سرچ کردیم دیدیم فقط شیش کیلومتر فاصله داریم گفتیم بریم،،،،

وقتی رسیدیم اونجا کلیسایِ چاملی به خاطر بازسازی تعطیل شده بود، مسیرمون رو ادامه دادیم سمت آرتوین و کنار سدِ تورتوم چای توقف کردیم با کایهان یکم گپ زدیم ، چند تا جای توریستی بهمون معرفی کرد و از ما جدا شد.

موتوتوریست